تبليغاتX
شیرین بی فرهاد

شیرین بی فرهاد

نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم....

گـفــتــــ: دُعــا کـنـیــــــ، میــــــ آیـــد ...

گــفــتـمـــ: آنــکــه بــا دعـایــی بـیـایــد

بــه نـفـریـنـی مـیــــ رود؛

...

خـواسـتــی بــیــایــی،

بــا دُعــا نـیــا؛

بــا دلـــ بـیــا ... بــا دلــــ...




خیلی از یخ كردن های ما از سرما نیست.....لحن بعضی ها زمستونیه......





گـــوشـهایــم را میــ گیـــرمچـشــم ـهایــم را مـی بـنـدمزبــانــم را گـــاز مــی گیـــرمولـی حـریـفـــ افـکـارمــ نمـــی شــومچـقــدر دردناکــ استــ فهمــیـ ـدن!


مردان پیامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پیامبران را توانسته‌اند زیر سوال ببرند؛
ولی قداست مادران را هرگز!!!!!



مردان پیامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پیامبران را توانسته‌اند زیر سوال ببرند؛
ولی قداست مادران را هرگز!!!!!


بــعضی زخمها رو باید درمان کنی... تا بتونی به راهت ادامه بدی .........بــعضی زخمها ، باید باقی بمونه... تا هیچوقت راهت رو گم نکنی ............




برای پرندگانی که دستان استبداد پرهایشان را چیده است

دیگر تفاوتی ندارد!

آسمانی آبی بر سرشان باشد یا سقفی از آهن و سنگ !!!


من با دستهایم مے گویم


تو با دستهایت بشنو ...


دیگر اعتبارے بـہ زبان نیست !!!!!!!


+نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت10:42توسط راز | |

این روزها





اگر خون هم گریه کنی





عمق همدردی دیگران با تو





یک کلمه است :





" آخـــــــی "....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت17:9توسط راز | |

 4 سال گذشت و من امروز رو توی قلبم جشن میگیرم

برای اینکه تو رو به من هدیه کرد

تو که آرامش ورزهای تلخ منی

تولدت مبارک عزیزم....


+نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت15:9توسط راز | |

عکستو نقاشی کردم میون دفتر مشقم

تو بودی تموم دنیام تو بودی تموم عشقم...



مرژانو - عکس های احساسی و عاشقانه


+نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت15:19توسط راز | |

جوری در آغوشت گم میشوم
که خدا پیدایم نکند
خیال کند
اشتباهی به تو
دوتا روح داده است

عباس معروفی

+نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت2:22توسط راز | |

به این که راحت دروغ می گی ، عادت کردم !
ولی ...
دلم می سوزه وقتی برای اثبات دروغت...

می گی : به جون تو که دوستت دارم


گاهی آه،

آهن می­شود

می­زند بر کمر......!!!!


گوشیتو یه هفته خاموش میکنی,حتی خونوادتم نمیفهمن

این یعنی تنهایی...


عجب موجود سخت جانی است دل! هزار بار تنگ میشود ، می شکند ، می سوزد ، می میرد و بازهم برایت می تپد


قبول نیست! این بارتو چشم بگذار،
من فراموشت می کنم.
فقط تاصد بشمار،آهسته آهسته
راستی، من بازی راخوب نمی دانم،
خودم را باید پنهان کنم یاگذشته را؟
تو را فراموش کنم یاخاطره را ؟

این بازی کی تمام می شود؟


آدم وقتی
یه حس تكرار نشدنی رو
که با یكی تجربه میكنه
دیگه اون حس رو با کس دیگه ای
نمیتونه تجربه کنه
بعضی حس ها خاص و ناب هستن
مثل بعضی آدما .......!


بیا سیب را با هم گاز بگیریم ؛
گـــور پدر بهشت ...

بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم...!!!


اکنون کجاست...؟
چه می‌‌کند...؟

کسی‌ که فراموشش کرده ام...!!


من دست نخورده ترین احساس هایم را

برای روز عشق بازی با تو

احتکار کرده ام


+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت12:17توسط راز | |

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمیشود

+نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت21:50توسط راز | |

خب چیزی برای گفتن ندارم

مگه زوره؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت15:21توسط راز | |

اینجا
درست همین جا که پا بر زمین گذاشته ای
کسانی هستند که نفت را با پول نفت یک جا می خورند
اینجا
درست همین جا که پا بر زمین گذاشته ای
کسانی هستند که نان شب را با خون دل یک جا می خورند !
اینجا
درست همین جا که پا بر زمین گذاشته ای
کسانی بودند که پول نفت را پای گلوله و تفنگ پرداخت کردند
اینجا
درست همین جا که پا بر زمین گذاشته ای
کسانی بودند که خون دل آن شبشان را
کف خیابان ها
ارزانی نان امشب و امروز من و تو کردند ...!
اینجا
درست همین جا که پا بر زمین گذاشته ای
نام اش ایران است ...!

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت22:31توسط راز | |

آی غریبه آی غریبه اون که حالا با تو یاره

همه ی دار و ندار یه دل بی کس و کاره

آی غریبه آی غریبه نکنه بدی عذابش

دوست دارم تا آخر عمر مهربون باشی کنارش

+نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت1:34توسط راز | |

دلم یه آرزوی تازه میخواد

یه چیزی که شبا با عشق بهش فکر کنم

یه رویای بزرگ

یه شب زیبا



یه دفعه بی خداحافظی کجا رفتی عزیز دل تنهای من؟

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت23:51توسط راز | |

درد دل مال دله تو رو خدا انقد اصرار نکن بکشیش بیرون به زبون بیاد اون وقت مثلا میشه درد زبون٬ دیگه مال دل نیس!

+نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت13:31توسط راز | |

در کشوری که شاهرگ قهرمانش را میزنند باید سرگذاشت و مرد

فردا هفتمته داداش روح الله.... در قلی همه ی ما هستی

+نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت3:41توسط راز | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت2:39توسط راز | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت1:8توسط راز | |

این چشمان دیگر سویی ندارند...

میشود کمی نزدیک تر بیایی؟

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت2:45توسط راز | |

گاه بی بهانه دیگران را صدا میزنیم ...برای شنیدن جانم هاشان!

+نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت2:47توسط راز | |

 اگر ميتونستم همه خيابونا رو پر ماشين ميكردم تا وقتي ميخوايم از خيابون رد شيم دستمو بگيري همه خيابونا رو پر برف ميكردم تا واسه ي اينكه سر نخوري بازو مو بگيري هر شب بارون ميباروندم تا بريم زير يه سر پناه ميايستاديمو حرف ميزديم عقب تاكسيا رو پر مسافر ميكردم كه دو تايي جلو بشينيم.

+نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت2:54توسط راز | |

بيهوده‌است

جلو نمي‌رويم

دور خود مي‌چرخيم

اين را عقربه‌هاي ساعت هم تأييد مي‌كنند

+نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت2:20توسط راز | |

 ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ"ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺷﻮﺧﯽ ﺑﻮﺩ"، ﯾﮏ ﮐﻢ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﭘﺸﺖ"ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ"،ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﭘﺸﺖ"ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺍﺻﻼ"،ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺧﺮﺩ ﭘﺸﺖ"ﭼﻪ ﻣﻲ ﺩﻭﻧﻢ"ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺩﺭﺩ ﭘﺸﺖ"ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ" ﻫﺴﺖ

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت2:28توسط راز | |

چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره

که ازین بدتر هم باشی واسه تو نفسش میره

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت17:47توسط راز | |

پدر , یه روبات حساس به دروغ میخره که با شنیدن دروغ سیلی میزده تو گوش دروغگو .
شب که میشه تصمیم میگیره سر شام امتحانش کنه.

پدر: پسرم, امروز صبح کجا بودی؟ 


پسر: مدرسه بودم


روبات یه سیلی تو گوش پسره میزنه

پسر: دروغ گفتم, رفته بودم سینما


پدر: کدوم فیلم؟


پسر: داستان عروسکها


روبات یه سیلی دیگه تو گوش پسره میزنه
 
پسر: یه فیلم س ک س ی بود


پدر: چی؟ من وقتی همسن تو بودم نمی دونستم س ک س چیه


روبات یه سیلی تو گوش پدره میزنه


مادر: ببخشش عزیزم, با وجود همه اینا, اون پسرته


روبات یه سیلی تو گوش مادره میزنه

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت22:38توسط راز | |

خدایا نان مرا در جایی بگذار
که برای برداشتنش نه به تملق گفتن ، نیاز باشد
نه به کتمان حقیقت !!!

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت14:28توسط راز | |

مثل بارانی کسی به آمدنت عادت نمیکند هر وقت که بیایی

دوست داشتنی هستی

+نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت13:4توسط راز | |

ای کاش میتوانستی به جای اینکه در رویاهام بخوابی و در آرزوهایم بیدار شوی

برای همیشه کنارم بمانی....

ای کاش میشد ...

ای کاش...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت16:31توسط راز | |

چه کرده معین...

واقعا لذت بردم...

آهنگ بچه های البرز به جرات بهترین کار هنری معین عزیز بود

زنده باشی فرزند زاینده رود.....

موزیک ویدئو جدید معین با نام بچه های البرز (خون سیاوش) | HD - Original |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت13:2توسط راز | |

افسوس که یادم رفت دبیر ادبیاتم توی دوران راهنمایی چی بهم گفت و گوش ندادم که:

کاش اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت14:54توسط راز | |

نوروز مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت13:28توسط راز | |

میدونستی که جوونیمو واسه چشم قشنگ تو پروندم رفتش...

میدونستی یانه؟


+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت21:39توسط راز | |

عشق من..........

یادم کن گاهی که به دل دارم آهی

تو که از دردم آگاهی

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من

تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم

بیا که عمر از سر گیرم

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت18:37توسط راز | |